دست به دست می کرد
اَسب فروش را با قاطرِ همسایه چکار؟
ماشین دودی،
تعویض روغنیِ آقای جنابتان را تُف باران می کند
لعنت بر سگِ دون پایه شان
درهمی را با دلار هرزه گردِ یانکی چکار؟
تا بوده همین بوده
شلاق بر ماتحت منِ بدبخت فرود ناغافل می کند
این سَبیل من درآوردی،
جیحونِ کدام منطقه است؟
آیا خبر از مهاجرت انصار دارید؟
پیامبران را بر چوبه ی دار می کنند
نسناسان را خبر کنید
که اَربابانِ طرب، بیاتِ تُر
برچسب: دستفروش,
نویسنده: ماهان محمدی
""" در گذرِ زمان،
اَفکارمان جنازه ای شده اند
که روزگارِ فرتوت،
مُهرِ تکدیگری بر جبینِ آنها حک می کند
و دروغی عقیم بر شاهرگِ حیاتشان می کشد،
این نفرینِ دیر هنگام،
سلوکش، رسوایی شیطان است. """
برچسب: رسوایی,
نویسنده: ماهان محمدی
برچسب: خارجی,
نویسنده: ماهان محمدی

""" عزیزم
و چه حقیر است زمین زیر قدم های تو
وقتی راه می روی
و به تمام زمینی ها اَخم می کنی."""

برچسب: زمینی,
نویسنده: ماهان محمدی

""" آدمی چقدر طمع کار است،
هم در خوبی افراط می کند و هم در بدی؛
آدمِ میانه رو نداریم. """

برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی
""" فصل ها همچون عمر من می گذرند؛ """
نه از زمان چیزی فهمیده ام و نه از فصل ها توشه ای برگرفته ام؛
من بین زمین و آسمان به دو خدا می نگرم؛
خدای من یا خدای فصل ها.
برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی
با دست های ناتوان و پاهای بی رمق در گوشه ای از دنیا نشسته ام؛
خواب می بینم، خوابِ تولّد، خوابِ آغاز می بینم؛
""" خوابِ بیست و نُه سال بردگی، خوابِ تجسّم روح در زندانِ زندگی؛ """
من کودکی گریان از قبیله ی فراموش کاران هستم
""" و چه نقشی می گیرد خورشید از زمین در روزِ انتقام؛
و چه غریب است نگاهِ زمین به سیمای فرتوت من! """
من خوابِ آغاز می بینم، آن سراب چیست که در نگاهِ من محو می شود؟
نه اسطوره ای
برچسب: آغاز,
نویسنده: ماهان محمدی
جنگ چیست؟
مادرم خاطراتِ خوبی از جنگ دارد
من جنگی نیستم،
خروس هایم را چند سال پیش فروختم.
- قیل و قالِ روزانه،
واژگان بِکر کمند،
چه کنم، هم مکتبی من، گاوِ نُه مَن شیر است
گوساله بزرگ کردن کارِ حَضرتِ فیل است -
""اِلتقاطِ معنا نشود،""
جنگ، اصول ایذایی می طلبد، نه جُفتک پرانی های مَن درآوردی آبادی های دور؛
- به هر حال آفتابه را نقد می فروشند نه نسیه
این دو زرده کردن نه شرطِ عقل است نه شرطِ دلدادگی -
برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی
ای دل!
نفرینت کنم یا شاباشَت دهم
نیست نیست آن آرزو که در جاده ها گم شد
"" لعنت بر تو ای دل
که گاه و بی گاه مرا مسافر زمانم می کنی """
ای دل
در کدام زندگی، آن یگانه آرزو را بجویم؟
برچسب: آرزو,
نویسنده: ماهان محمدی
کاسه ی شیر را به دست می گیرم
و به یادِ علی(ع)،
به کوچه های شهرِ غُربت پا می نهم
می خواهم
به همه ی کودکانِ وطنم،
مهربانی هدیه بدهم.
برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی
"" جای تو هنوز خالی ست میانِ درنگِ چشمانم، ""
گویا تو را به خواب میxad دیدم
که میxad خندیدی میان گریهxad هایم.
"" جای تو هنوز خالی ست میان درنگ چشمانم، ""
گویا دیروز بود
که میxad بوسیدی میان گونه xadهایم؛
من تو را میxad دیدم،
آرام، آرام میxad رسیدی از نو
و میxad شکفتی میانِ پلکxad های بیمارم،
دست نوازشت پر کشید و رفت،
من ماندم و خاطرات بی شمارم.
رسیدنت مبارک امّا،
پر کشیدند، رفتند،
آن سورهxad های پیامxad آوران پاک.
من

خیمه نشینانِ درگاهِ حق!
در کدامین آسمان دعا می کنید؟
که صدای ما بیچارگان به گوشتان نمی رسد
ما گُم شدیم از آسمانتان،
این ربّنا، دیگر شنیدنی نیست.

برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی

یک ساعت به دستش بود
نقره ای رنگ
مارکش وطنی نبود
امّا عجیب به دلم نشست
من باید بروم
دیرم شده.

برچسب: باید,
نویسنده: ماهان محمدی
ما هر سال به تجدیدِ خاطرات نیازمندیم
خاطراتِ عزادارِ من!
اِمسال، لباسِ سیاه نمی خرم
به جای آن،
با کمالِ اِحترام،
کینه ی سیاه می فروشم.
برچسب: عزادار,
نویسنده: ماهان محمدی
پدرش جنگجو بود
سردارِ جنگ
مردِ حرف های سخت
و میدان های ستُرگ
روحت شاد و یادت گرامی باد
ای دلاور بسیجی!
«در عجبم
که با این چُثه ی کوچک،
چگونه یک ارتشِ تا دندان مُسلح را به زانو در آورده ای؟»
برچسب: سردار,
نویسنده: ماهان محمدی
به بیدارباشِ تاریخ اُمیدی نیست
که اگر بود
چنگیز،
ناپلئون،
هیتلر،
موسولینی،
استالین؛
همگی این ها در آماده باشِ خود، چُرتی نمی شدند.
""" یک قُل دو قُل بازی کردن،
رسمِ ناخوشایندِ خلقت است
که این بازی آدابش از دستِ ما خارج است
باید چاله ها را با تیله ها پُر کرد
آدابِ ما این است. """
برچسب: تیله,
نویسنده: ماهان محمدی
جانانه ی عاشقی
نه جای بازی است
این شوخ و شنگی مادری است
""" من که هیچ بازیی را شروع نمی کنم
نه آن طرف تر
نه این سوتر
هر چه هست
خیالی پوچ، از دلی ماتم زده است """
عروسِ فکرِ این عاشق، هوای معشوق می کند
آهنگِ نداری ام تا ملکوت رسید
وقتِ استخاره گرفتن در محراب نیست
""" من سرانجامِ زیارتِ تحمیلی ام
اگر فاتحه می خوانم از نداری ام است
و اگر نفرین می کنم
شوخی دلِ عاشق با زلف هزار گره ی معشوق است """
نظرب
برچسب: زیارت,
نویسنده: ماهان محمدی
یک بار از مادرش سؤال کردم،
آیا افسانه مرا دوست دارد؟
گفت:
نمی دانم،
ولی تا دلت بخواهد، اُسطوره شناس در صفِ اَفسانه ی من نشسته اند.
برچسب: افسانه,
نویسنده: ماهان محمدی

روزهای جوانی!
کمی بخند؛
روزهای پیری در راه است.

برچسب: بخند,
نویسنده: ماهان محمدی

تابوتم را،
کسی به دوش نمی کشد
خُدایا!
مُزاحمِ خاطراتم می شوند
آن شیطان صفتانِ هرزه گردِ شهرِ گناه.

برچسب: تابوت,
نویسنده: ماهان محمدی
سر و صدا نکنیم!
""" بیایید بدون قیل و قالِ روزانه بخوابیم
و شب بیدار شویم تا ستاره ها را از نو بشماریم
و کنار هر کهکشان، خدا را نه در آیینه بلکه در آسمان ببینیم. """
برچسب: کهکشان,
نویسنده: ماهان محمدی

""" مردانگی را یک نام است
و آن زینب (س) است. """

برچسب: مردانگی,
نویسنده: ماهان محمدی
بس است
خواب بس است
بالا و پایینی نیست
آنچه هست،
خار و خس است
بیدار شوید
آی آدم های سیر!
""" من مِهرم را فروختم
غمگین نشستم
ساعتی رو به آفتاب
ریش هایم را تراشیدم
و جوانانه به زمین نگاه کردم
امّا،
جوانه ای ندیم """
خسته ام
از دردی که نمی شناسمش؛
گویی با من غریبه بود
وقتی نگاهم می کرد
مسلولانه به هوا چنگ می زدم
وقتی که با نگاهش، آهم می کرد
""" ای غروب پیر!
مرا دریاب که خدای نفرینم
آهنگِ وطن نمی کنم
پ
برچسب: غروب,
نویسنده: ماهان محمدی

"" من به نامُرادی های زندگی عادت کرده ام؛
آه ای عشق!
آغوشی که آرامه ی جانم بود
هم خواب شیطان شده است. ""

برچسب: نفرین,
نویسنده: ماهان محمدی

به نام تو،
این روزها، همه ی وجودم تو شده است.

برچسب: روزها,
نویسنده: ماهان محمدی
عجب روزگارِ تلخی؛
در این وانفساه هر کس، سازِ خودش را کوک می کند
اینجا میهمان پذیرِ سگ ها و گربه هاست
برای گفتنِ یک حرف باید درد کشید و سوخت
"" باد هم حالِ خوشی ندارد
خاکسترم را در صورتم تُف می کند ""
منوال چپ است و گیج در گیج
- من فاتحه خوانِ فتوحاتِ غیرم -
غیور که باشی می دانی نسل من، نسلِ مرگ است
نسل درد است، نسل عقده های خفته است
""" واق و واق و شکلکِ گربه ها، نفرین شیطان نیست """
نفرین خوب است
بابا نان ندارد
اسلوبِ فقیری آداب خاصی نمی طلبد
""" عید که می شود
هانیه غمگین می شود
در گوشه ای با مدادَش نقاشی لباسِ عید می کشد
و چه خنده ها و شادی ها می کند با نقاشی عیدانه اش """
بابا نان ندارد؛
دردی ست بی درمان
آن قدر بزرگ است که تمام وجودم در هم می پیچد.
برچسب: عیدانه,
نویسنده: ماهان محمدی
و چه دلِ ریش ریشی دارد، عکاس از نیشخند ما؛
لحظه ها در یک قاب خاطره می شوند
و دوربین همچنان یادگاری می گیرد؛
""" زندگی همچون سارقی پیر، تمام قاب های مرا ربوده است """
ای عکاسِ خاطره های شیرینم،
تو را در کدامین خواب بجویم؟
برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی